X
تبلیغات
اشعار آئینی - امام حسین(ع)

اشعار آئینی

یاحضرت هو

 

آيا شود باور من كه ميهمانت گردم

روزي من زنده باشم و در آستانت گردم

يك جور ميشوم هرگاه به ياد حريمت مي افته ام

آيا شدم قبول در آسمانت گردم

از كل زندگيم مي گذرم وقتي

دهي اجازه پرواز با كبوترانت گردم

هنوز هم در انديشه ي حكمت توام

آقاي من قبول كن دور آجرانت گردم

تو كه ميداني شرمنده ميشوم چرا لطف ميكني

من سزاوار نيستم جزو لايقانت گردم

امشب چقدر من توهمي شده ام

من كجا و سگ كاروانت گردم

ميدانم به كه سوگندتان بدهم

پس من چرا پي آشيانت گردم

((اين دستمال گريه پر از نور ميشود))

وقتي به ياد شما در توهمانت گردم

ميدانمم اگر دعوتم كنيد به عشق

بايد كه جزو سر به زيرانت گردم

هرگز نخواهم آمد به آستانه ي تو

تا آنكه دعوت رسمي به شيروانت گردم

در من سكوت نا به جاي تو موج ميزند

هديه اي بر من ، دوباره بر آستانت گردم

آنقدر بگردم كه سرم گيج شود در حرم تو

آيا شود فداي خاك پاي زائرانت گردم

اگر هم درست نيست بگذار بگويم كه من

دوست دارم جزو زائران كربلانت گردم

سروده:محسن ابراهيمي پور

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 13:18  توسط محسن ابراهیمی پور  | 

 

امشب دوباره به ياد حريمتان گريم

من با دو ديده به عكس ضريحتان گريم

با من بگو اي حرم مقدس ارباب

كي ميكني قبول كنار شفيعتان گريم

چند روز پيش خبر كربلا آمد

آيا طلب كرده اي كنار ضريحتان گريم

با ياد ديدن حرم برادرت عباس

باور نميكنم كنار دست شهيدتان گريم

من عالمم كه اگر به حق فاطمه قسمت بدهم

زود قبول ميكني كه كنار دخيلتان گريم

آقا به عشق شماست كه دوباره سرودم من

وگرنه نميشد به پاي زمينتان گريم

من آمدم حرمت آيا نجفم ميبري آقا

تا من براي امير عظيمتان گريم

سروده:محسن ابراهیمی پور

تابستان ۸۹

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 12:21  توسط محسن ابراهیمی پور  | 

خون می شوند از جگر داغ ، ناله ها
وقتی که زخم می چکد از باغ لاله ها
خورشید ها به رنگ شفق در غروب خون
مهتاب ها اسیر کبودی هاله ها
بی تاب شیر خوارة خود مادران اشک
دلتنگ از فراق پدر ها ، سه ساله ها
وقتی که پلک گریه شان زخم می شود
باران لاله می چکد از چشم ژاله ها
بر روی نیزه ها که چنین عطر سیب سرخ
با بوی دود می وزد از این کلاله ها
یعنی برای عرض خوش آمد به کاروان
دارند از شرارة آتش حواله ها
اینجا تمام آینه ها زخم خورده اند
یعنی بهانه است فدک ها ، قباله ها
اینجا کبودیِّ لب قرآن حکایتی است
از ماجرای آن شب شوم پیاله ها
آخر حدیث صبر و حماسه به خط خون
حک می شود به سینة سرخ رساله ها

يوسف رحيمي

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 13:46  توسط محسن ابراهیمی پور  | 

ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

حميدرضا برقعي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 10:37  توسط محسن ابراهیمی پور  | 

 

 گركربلا نبود،زمين عزتي نداشت

 دِيرو كُنشت وصومعه هم حرمتي نداشت

 وقتي كه آدم ازغم ارباب گريه كرد

 ديگر به باغ هاي جنان رغبتي نداشت

 نور جمال حضرت آقا اگر نبود

 عرش خداي عزوجل زينتي نداشت

  دارم يقين به عرش دعايم نمي رسيد

 سجاده ي نماز اگر تربتي نداشت

  بدعت تمام دين خدا را گرفته بود

 در كربلا حسين اگر نهضتي نداشت

  ما را براي نوكريت آفريده اند

 دنيا بدون سينه زدن لذتي نداشت

  بي شك عذاب دامن مان را گرفته بود

 اين شهر پر گناه اگرهيئتي نداشت

  صد مرده را نگاه شما زنده مي كند

 عيسي بدون اذن شما قدرتي نداشت

 وحید قاسمی

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 14:29  توسط محسن ابراهیمی پور  | 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پرورده ی کنار رسول خدا حسین

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار میگریست

خون میگذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکند

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعله برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیمابوار گوی زمین بیسکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر

با این عمل معامله دهر چون شد

آل نبی چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله انبیا زد
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزهها

افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه در آن دشت کوفیان

بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان گشوده مو

فریاد بر در حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چون خون ز حلق تشنه او بر زمین رسید

جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب

از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روحالامین رسید
کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک

آل علی چو شعله آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصه محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
                                از صاحب حرم چه توقع کنند باز                              

    آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه

ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود

سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این کشته  فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کای مونس شکسته دلان حال ما ببین

ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطه  عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان

در دیده ی اشک مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز

روی زمین به اشک جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای

وز کین چها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه

نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید دادهای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست

در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزردهاش به خنجر بیداد کرده ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشر درآورند

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 12:17  توسط محسن ابراهیمی پور  | 

 

اي اتصال نوري ما تا خدا حسين

بي تو نبود خلقت ما كيميا حسين

اي نور تو امانت اصلاب شامخه

گشتي شهود خلق وعيان شدخدا حسين

دنيا و آخرت به جمالت جلا گرفت

عالم حجاب محض و تو بدر الدجا حسين

روشن تر از درخشش خورشيد مشرقين

در جان ماست نور جمال شما حسين

تسليم عشق هول قيامت نمي چشد

اي سايه ي ولاي تو تاييد ما حسين

بي تو بشر قابل ذكر و ثنا نبود

تو آمدي و شد گل ما بر ملا حسين

خيل ملك به طينت ما سجده كرد وگفت

مسجود ماست آيه اي از هل اتا حسين

هر جا كه هست نور خدا سجده واجب است

آري به پيشگاه خدا سجده واجب است

بي تو اله نور پرستش نمي شود

رب جلي بدون تو كرنش نمي شود

اي باطن حقايق واسرار لو كشف

در ذات دين بجز تو سفارش نمي شود

دستي نمي رسد به تو الا المطهرون

بي دست تو تكامل و جوشش نمي شود

عشق حقيقي دل مومن ولاي تست

با تو خيال عشق مشوش نمي شود

اي صورت گذشته و آينده دست تو

بي پاسخت ز نزد تو پرسش نمي شود

هرگز پيمبري به مقام پيمبري

بي اشك روضه ي تو پذيرش نمي شود

اي ساقي سبوي شهادت اراده كن

جان را اراده كن كه به كوشش نمي شود

آن ساغري كه پرده ي پندار مي درد

ما را ز خويش تا به سر دار مي برد

دل را شعاع جلوه ي جانان عوض كند

غم را نگاه مست طبيبان عوض كند

مستي كجا و باده ي هجده عيار عشق

جان را پي امام شهيدان عوض كند

عشقت چو پيش دوزخيان عرضه ميشود

صدها زهير خيمه به رضوان عوض كند

اي از  نسيم يكدم تو نو بهار ها

نامت مسير گردش طوفان عوض كند

ما از ره تراجمه الوحي مي رويم

دل را صداي ناطق قرآن عوض كند

آن را كه از مسير تو بيرون نهد قدم

هر روز رنگ چهره ي ايمان عوض كند

باور نمي كنيم به جز بِر والدين

نيكي به تو مسير گناهان عوض كند

رفتار تو معلم رفتار انبياست

گفتار تو ملين دلهاي اولياست

اي گاهواره ي تو همان كشتي نجات

ما را رسان به ساحل سرخابي فرات

جبريل در ترنم لالايي تو ديد

مادر گرفته بود به نجواي كربلات

قامت بلند از چه به كوته ترين زمان

طاقت نداشتي به رحم مادرت فدات

از بس نواي العطش تو بلند بود

خشكيده شير مادر مظلومه ات برات

گفتا مرا به تشنه جگر حاجتي نبود

گفتند اين گلوست همان چشمه ي حيات

گفتا مگر كه گريه كني دارد اين پسر

گفتند تا قيام قيامت چو امهات

گويا ز راز سينه ي مادر شنيده اي

سازم نثار، كودك شش ماهه اي به پات

مهدي بيايد و تو خطاب از حرم كني

رجعت بيايد و تو علي را علم كني

اي خوي تو به نرمي احساس فاطمه

وي لهجه ات ز گرمي انفاس فاطمه

اي وارث شجاعت وجود پيمبري

دست كرامتت گل احساس فاطمه

آن صورتت كه صورت تمثيلي خداست

يك جلوه است از دل حساس فاطمه

اي سرو ناز باغ علي زودتر ببال

شايد كمك شوي تو به دستاس فاطمه

چندان مجال نيست به اين روز هاي خوش

واي از هجوم دشمن خناس فاطمه

بعد از عروج فاطمه نيلي شوند باز

باغ شكوفه هاي گل ياس فاطمه

روز ي كه خون زاده اي ام البنين چكد

عباس اوست حضرت عباس فاطمه

با عاشقان سخن زجدايي ملال نيست

تا عصر كوفه فاصله بيش از هلال نيست

سروده ي حاج محمود ژوليده

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 12:1  توسط محسن ابراهیمی پور  |